فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
73
مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )
همچنين امراء طرف چپ بجانب يسار روان شوند و طلب آب لشكر نمايند . امير نامدار « راى بى » « 1 » با امراء طرف جوانغار روان شدند و اين فقير همراه ايشان رفتم هر چند تاخت اطراف نمودند و قدم اجتهاد در طلب آن فرمودند كسى اصلا نشان آب در نيافت ، تمامى همچو آب سر گردان در طلب آب و همچو هوا هر سو گردان تا مگر رسند بلب آب و مثل اين امراء جوانغار همراه امير عالى مقدار قنبر ميرزاء كوكلتاش حاكم بلخ تقيش آب نموده عاقبت بسمتقر حيات كه خاك قدم حضرت خانست همه را بازگشت شد . وقتى باردويهء همايون رجوع واقع شد كه قبهء فلك بارگاه و خرگاه حشمت حضرت خان بر كنار درياى محيط زده و موازى ده هزار سوار يا زيادت [ 30 پ ] در ميان آب اسب را از زلال باران قاغ سيراب ميساختند و همچنين وفود عساكر پى در پى ميرسيدند و اسبها را سيراب ساخته در منازل و اردوهاى خود فرود مىآمدند و هيچ كس را در مدت چهارده روز از بىآبى اصلا ضرر نرسيد و حيوانى به تشنگى هلاك نشد و فى الواقع اين از غرايب است و در تواريخ سلاطين مغول درين ايام و خانان سابق هيچكس را گمان ندارم كه ازين بيابان گذشته باشد و اهل آن بلاد گفتند ما هم هرگز نشنيدهايم كه پادشاهى با چنين لشكر بلكه با لشكرهاى اندك نيز ازين باديه گذشته باشد و اين فقير در كنار درختى كه بر لب چشمهء واقعست از ان بيابان از تقرير دلپذير حضرت خان شنيدم كه فرمودند : من پنج نوبت اين باديه را قطع كردهام و لشكر را آب دادهام و در آن چشمه اندك آبى بود لطف زلال بخش آنحضرت اسب اين فقير را آب دادند و آن هم اسب آنحضرت بود و چندان توقف فرمودند كه تمامى لشكر از اندك چشمهء آب خوردند بلكه آب ذخيره برداشتند و درين بيابان سير مضحّى « 2 » معشى بود يعنى روزى دو نوبت كوچ ميفرمودند بعد از هفت روز بغمش زارى « 3 »
--> ( 1 ) - شايد همان « راى بك » صفحات بعد است . ( 2 ) - در اصل : مضحى . ( 3 ) - در اصل تعمش زارى با دو نقطه روى حرف اول و يك نقطه زير آن . اين كلمه « غمش » است كه بمعنى « نى » باشد .